روز خبرنگار که میرسد، همهچیز برای چند ساعت خوب به نظر میرسد. پیامهای تبریک یکی پس از دیگری منتشر میشوند، مدیران از اهمیت رسانه و جایگاه خبرنگار میگویند، مراسمی برگزار میشود، لوحی به دست خبرنگاری میرسد و عکسی هم برای ثبت این احترام گرفته میشود.
اما ۱۸ مرداد که میرسد، تقریباً همهچیز به حالت قبل برمیگردد.
خبرنگار میماند و همان دغدغههایی که پیش از ۱۷ مرداد داشت؛ حقوقی که گاهی کفاف زندگی را نمیدهد، حقالتحریری که معلوم نیست چه زمانی پرداخت شود، بیمهای که برای بعضیها هنوز یک آرزوست و امنیت شغلیای که ممکن است با یک تصمیم، یک تغییر مدیریت یا حتی یک سؤال ناخوشایند از بین برود.
ما عادت کردهایم از خبرنگار با واژههای بزرگی مثل «چشم بیدار جامعه»، «صدای مردم» و «پل ارتباطی مردم و مسئولان» یاد کنیم. تعبیرهایی زیبا و البته درست؛ اما کمتر از خودمان میپرسیم این چشم بیدار، وقتی نگران اجاره خانه و قسط و هزینه زندگی است، چگونه باید با خیال آسوده کار کند؟
خبرنگار هم مثل هر آدم دیگری زندگی دارد. خانواده دارد، فرزند دارد، بیمار میشود، هزینه درمان دارد و به آینده فکر میکند. او هم میخواهد بداند شغلی که سالهای عمرش را پای آن گذاشته، فردا هنوز برایش وجود دارد یا نه.
شاید تلخترین بخش ماجرا، خبرنگارانی باشند که دیگر خبرنگار نیستند.
نه چون قلمشان را دوست نداشتند، نه چون از خبر و رسانه خسته شده بودند؛ بلکه چون در نهایت مجبور شدند میان علاقه و معیشت یکی را انتخاب کنند. کسانی که سالها از مشکلات دیگران نوشتند، اما وقتی نوبت به مشکل خودشان رسید، کمتر کسی صدایشان را شنید.
خبرنگار از تعطیلی کارخانه مینویسد، از حقوق عقبافتاده کارگر گزارش تهیه میکند، مشکلات معلمان و بازنشستگان را پیگیری میکند و از مسئولان درباره معیشت مردم سؤال میپرسد؛ اما وقتی خودش چند ماه حقوق نگرفته، بیمه نیست یا بیکار شده است، معمولاً خبری منتشر نمیشود.
انگار درد خبرنگار، ارزش خبری ندارد.
این تناقض وقتی بیشتر به چشم میآید که همان خبرنگار در ۱۷ مرداد با انبوهی از پیامهای تبریک مواجه میشود. پیامهایی که در آنها از «تلاش خستگیناپذیر»، «رسالت بزرگ» و «نقش بیبدیل اصحاب رسانه» سخن گفته میشود.
حرفهای قشنگی هستند؛ اما زندگی با حرفهای قشنگ نمیگذرد.
لوح تقدیر اجاره خانه را پرداخت نمیکند.پیام تبریک جای بیمه را نمیگیرد و چند شاخه گل، امنیت شغلی نمیآورد.
خبرنگار بیش از آنکه به یک روز تجلیل نیاز داشته باشد، به ۳۶۴ روز احترام نیاز دارد؛ احترامی که فقط در کلمات خلاصه نشود و بتوان رد آن را در قرارداد، حقوق، بیمه، امنیت شغلی و حق پرسیدن و نقد کردن دید.
احترام به خبرنگار یعنی وقتی سؤال سختی میپرسد، از فهرست دعوتها حذف نشود. یعنی برای نوشتن یک نقد، نگران فردای کارش نباشد. یعنی سالها تجربه و سابقهاش با یک تصمیم نادیده گرفته نشود و برای دریافت حقالزحمهای که حاصل کار خودش است، مجبور نباشد بارها پیگیری کند.
شاید امسال، کنار همه تبریکهای روز خبرنگار، بد نباشد یک سؤال ساده هم پرسیده شود:
از خبرنگارانی که سال گذشته به آنها تبریک گفتیم، امروز چند نفر هنوز در این حرفه ماندهاند؟
چند نفر بیمه دارند؟چند نفر امنیت شغلی دارند؟چند نفر با درآمد همین حرفه زندگی میکنند؟و چند نفر بیسروصدا رفتهاند، چون دیگر نتوانستهاند هزینه ماندن در رسانه را بپردازند؟
پاسخ همین چند سؤال شاید بیشتر از صدها پیام تبریک، وضعیت واقعی خبرنگاران را نشان دهد.
۱۷ مرداد میگذرد. عکسها منتشر میشوند، مراسمها تمام میشوند، بنرهای تبریک پایین میآیند و تقویم ورق میخورد.
آنچه میماند، خبرنگار است و ۳۶۴ روز دیگری که باید زندگی کند.
اگر قرار است فقط یک روز به خبرنگار احترام بگذاریم و باقی سال مشکلاتش را نبینیم، شاید بهتر باشد نامش را «روز خبرنگار» نگذاریم؛بگذاریم همان یک روز احترام، در میان ۳۶۴ روز فراموشی.
یادداشت اختصاصی ارومیانوین؛
یک روز احترام، ۳۶۴ روز فراموشی
لینک کوتاه : https://urmianovin.ir/?p=55474
- نویسنده : نعیمه فطانتا / سردبیر؛


